مرگ بزرگترین هدیه زندگی!!!!

یا بقیه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلامی به گرمی فصل بهار در جنوب و تازگی سال نو نوشتن این مطلب را برای شما دوستان عزیزم آغاز میکنم و امیدوارم که مثل سابق با هم همدل باشید و ارزش این روزها رو هم بدونید و همچنین یادتان باشه که انسان ها برای با هم زندگی کردن باید به اندازه خود به اطرافیان توجه داشته باشند و هر آن برای از خود گذشتگی آماده باشند.

من مثل سابق دوست دارم از زیستن بنویسم فقط با این تفاوت که در این مطلب  از مرگ (بزرگترین حقیقت زندگی) هم می نویسم و امیدوارم که این مطالب تلنگری جدید به مغزهایمان باشد تا از این امور دورنشویم.(ان شاالله)

 

ما همیشه مثل همه احساس میکنیم که برای خوب زندگی کردن نیاز به چیزهایی داریم که به سختی بدست می آیند ولی هیچ وقت توجه نکرده ایم که همین سختی ها در جریان عمر دارند زندگی ما را تشکیل میدهند و همچنین نمیدانیم یا بهتر بگویم میدانیم اما به آن ایمان نداریم که انسان ها سیری ناپذیرند و هر چه که بیشتر داشته باشند حریص تر می شوند، آرزوهایشان بیشتر وبزرگتر میشود و از خوب زندگی کردن و لذت بردن از زندگی فاصله می گیرند.

دوستان عزیز باور کنید که از این نوشته بدنبال هیچ چیز جز یادآوری زنده بودن برای مرگ نیستم و میخواهم بگویم که تمام تلاش ما در این دنیا برای مرگ و زندگی در جهان دیگر است پس چه دلیلی وجود دارد برای غمگین یا شاد بودن دراین جهان ، آزردن دیگران یا مهربان بودن با آنها، دلبستن به تمام چیزهایی که میدانیم فانی است و از بین رفتن آنها دور نیست و به نزدیکی لحظه است و یا دلبستن به آنها به اندازه ی نیاز آن دنیا و خیلی چیزهایی دیگر که شما میدانید و من نمیدانم.

پس یاد بگیریم که میتوانیم از میان شاد و غمگین بودن شاد زیستن را و از میان آزردن یا مهربان بودن، عالی بودن را برای خودمان انتخاب کنیم و در تمام جاهایی که بد عمل میکنیم مشکل را به گردن تقدیر نیاندازیم و در تمام جاهایی که دیگران زمین میخورند بتوانیم به زیبایی دست آنها را برای بلند کردنشان بگیریم چون به اعتقاد من هیچ کس نه آنقدر قوی است که به دیگران نیازی نداشته باشد و نه آنقدر ضعیف است که نتواند دست کسی را بگیرد .

دوستان برای درست کردن درست زندگی کردنمان نیاز نیست از اشتباهات گذشته زندگی خود بترسیم بلکه باید تمام تلاش خود را متمرکز این کنیم که دیگر آن اشتباهات را تکرار نکنیم چون من مطمئنم که انسان ها هیچ گاه اشتباهات جدید مرتکب نمیشوند بلکه همیشه اشتباهات گذشته را تکرار می کنند.

دوستان باور کنید خیلی دوست دارم این جمله برایم تبدیل به ایمان شود تا همیشه با آن باشم که میگوید "فاصله ما با مرگ در لحظه است این را باور کنید" تا اینکه بخواهیم از آن فرار کنیم تا از جمله ی "ناگهان بانگی درآمد که خواجه مرد" غافل گیر شویم.

.........و چه فوق العاده است که انسان ها برای چیزی زندگی کنند که جاوید است و برای زمان خود و ویژگی های حیوانیشان لحظه ای هم زنده نباشند.........

قیمت یک روز زندگی چقدره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!


راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم!

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

............!!!!!!!!!!!!!

ادامه نوشته

از درد گفتن و از درد شنیدن با مردم همدرد

بسمه تعالی

سر آغاز متن را با سلامی به زیبایی نوروز نود و سبز شدن عشقی به طراوت بهار در قلب ها به دوستانم شروع می کنم:

انسان موجوی است اجتماعی و همیشه در جستجوی تغییر وضع موجود به وضعیتی مطلوبتر به سر میبرد ، چون اعتقاد دارد که اگر بخواهد وضع موجود را تغییر دهد نیازمند حرکت هست و تا زمانی که حرکتی وجود نداشته باشد هیچ چیزی تغییر نمی کند ، حال چگونه باید برنامه ریزی کرد تا هزینه این تغییر را متناسب با هدف هایش مدیریت کند.

توقع یا انتظار ما از این زندگی کوتاه چیست؟؟؟

آیا باید به هر آنچه داریم قانع باشیم حال چه دارائی های مالی و یا داشته های علمی و یا به سیری نا پذیری های انسان بودن پایبند باشیم؟؟؟

در گرو کوشش و ایمان به تلاشی که می کنیم سختی ها و ناممکن ها روزی آسان و ممکن می شوند، ما باید همواره در جستجوی راهی باشیم تا از گذرگاه های دشوار گذر کنیم تا به آنچه شایسته و بایسته ماست برسیم اگر نرسیدیم مهم نیست، مهم این است که تلاش کرده ایم و به مقصد نزدیک شده ایم و شاید وظیفه ما همین توکل کردن باشد و به معتقد به این باشیم که خداوند زحمات هیچ کس را بی نتیجه نمی گذارد واگر به نتیجه دلخواه نرسیده باشیم بدانیم که آن پایان راه تلاش کردن ما نیست.

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون بر این باورند که یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت.

ادامه نوشته

عقل یا قلب!!!

بسم رب المهدی

مطلبم را با سلامی به گرمی خورشید جنوب و وسعت خلیج همیشه فارس آغاز میکنم و امیدوارم در حالی این مطلب را بخوانید که قلبتان سرشار از شادی و سرور باشد.

دوستان تا به حال به این فکر کرده اید که عقل بهتر است یا قلب ؟

واقعا چه دنیای وحشتناکی داشتیم اگر همه ی تصمیماتی که ما میگرفتیم از روی این عقل ناقص بود، آن موقع همه ی کارها وتصمیمات ما از روی یک منطق خشک وبی روح بود و دیگر هیچ لیلی و مجنونی و یا هیچ عارف عاشقی نبود که به انسان ها بگوید در این دنیا کسی غیر از خودمان هم وجود دارد تا وقتی به سرعت سوار بر زندگی می شویم یه کم هم حواسمان به اطراف باشد تا شاید در گوشه ای کسی نیازمند تر ازخودمان پیدا کنیم و البته ممکن است بتوانیم به آن بنده خدا کمکی کنیم. در ضمن دیگر دنیا رنگ و بوی تجارت می گرفت چون هرکس که به دیگری کمک می کرد به خاطر سود ومنفعتی بود که قرار بود عایدش شود یا دلایلی بود که در سر می پنداشت و حالا اگر کمی با خود فکر کنیم خودمان هم به این نتیجه می رسیم که دقیقا باید دنیا همینطور می بود  چون عقل و منطق همین میگوید و قلبی هم نیست که جلویش را بگیرد و بر عکس آن عجیب بود و اعجاب دیگران را بر می انگیخت.

حالا فکرمان را از آن طرف جدا کنیم و به این طرف قضیه یعنی جایی که قلب همان که به کور و کر کردن آدمی متهم است توجه کنیم!!!! شاید واقعا هم همینطور باشد چون ما دائما یا دلمان برای خودمان و یا برای دیگری می سوخت و باید زندگی مختل شده ی خود را صرف دیگران میکردیم.  شاید گاهی فکر کنید که در این صورت همه چیز خوب است و عالی پیش می رود ولی با کمی تامل همه میدانیم که این طور نیست چون قلب علاوه بر اینکه خوبی و عشق و محبت را در خود جای میدهد از ویژگی هایی چون حسادت و کینه هم خالی نیست پس قلب هم به تنهایی می شود سردار بی لشکر .

نتیجه : همه ی ما یعنی هر کسی که عقل سلیم داشته باشد خوب میداند که قلب و عقل دو مکمل جدایی نا پذیرند ولی اصل مطلب این است که جهانی که امروز ما در آن زندگی میکنیم و عمدا و یا سهوا داریم کمک می کنیم که به طرف عقل گرایی ، دنیا گرایی و خود محوری پیش برود ، پس اگر یه کم به گذشته فکر کنیم خوب در میابیم که دنیا با چه سرعتی دارد از معنویت دور می شود و به مادیات نزدیک می شود.

راستی شما در کدام جرگه اید ، عقل یا قلب؟

جانم فدای رهبر


سخت است که از باغ و صنوبر گویم

از گلشن و قمری و کبوتر گویم

بگذار کنون که گمرهان لب بستند

فریاد کشم ز حب رهبر گویم

***

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای

با خنده ی خود به درد ما خاتمه ای

زیباتر ازین نام ندیدم به جهان

سید علی حسینی خامنه ای

برای خواندن شعر در مورد نماز جمعه معروف آقا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه نوشته

متن سنگ قبر افراد مشهور

بر سنگ قبرم بنویسید...

متن سنگ قبر کوروش

 انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی میدانم خواهی آمد من کوروشم که برای پارسی‌ها این دولت وسیع را بنا نهادم بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر..
 
متن سنگ قبر پروین اعتصامی
آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

ادامه نوشته

سربازی یا سر  بازی

کشورهای جهان بر اساس وضعیت نظام وظیفه به 6 دسته تقسیم می شوند که ایران در ششمین و آخرین گروه قرار دارد:

الف- كشورهايي كه سربازي اجباري ندارند.(123 کشور، 61%)

 مانند: آرژانتین، آفریقای جنوبی ،اردن، اروگوئه، افغانستان، استرالیا، اسلواکی، اسلوونی، امارات متحده عربی، انگلستان، ایالات متحده آمریکا، ایسلند، بحرین، بلژیک، بلغارستان، بنگلادش، بوتان، بوسنی و هرزگوین، بولیوی، پاکستان، پاناما، پرتقال، پرو، رومانی، زامبیا، ژاپن، سریلانکا، شیلی، عراق، عربستان سعودی، عمان، غنا، فرانسه، قطر، کاستاریکا، کامرون، کانادا، لبنان، مالدیو، ماداگاسکار، مجارستان، مراکش، مقدونیه، نیجریه، نیکاراگوئه، نیوزیلند، هلند، هند، هنگ کنگ، یمن، ایتالیا، آلبانی، اوگاندا، ایرلند، کویت، سوئد، لهستان، کرواسی،صربستان، آلمان


ب- کشورهایی که سربازی اجباری یک سال و یا کمتر دارند. (24 كشور، 11%)

فنلاند، اتریش، آذربایجان، برزیل، تونس، ازبکستان، قرقیزستان، یونان، مکزیک، مغولستان، روسیه، سوییس، تركیه


ج- کشورهایی که صرفا در امور مدنی یا به صورت  نظامی غیر مسلح سربازي دارند.(7 كشور، 4%)

آنگولا، الجزایر،قبرس، اسپانیا 


د- کشورهای که سربازی انتخابی دارند.(14 كشور، 7%)

اندونزی، بنین، تایلند، چاد، چین، مالزی، سنگال


ه- اسامی کشورهایی که از ترکیب نیروهای داوطلب و اجباری استفاده می کنند. (15 کشور،8%)

اسراییل، ساحل عاج، سنگاپور، سودان، فیلیپین، کره جنوبی، گرجستان، ونزوئلا


و- کشورهایی که سربازی اجباری 18ماه و یا بیشتر، غیر انتخابی و همراه با به کار گیری در امور عملیاتی نظامی دارند. (17 كشور،9%)

ارمنستان، ویتنام، تاجیکستان، ترکمنستان، زیمباوه، سوریه، سومالی، قزاقستان، کره شمالی، کوبا، لائوس، لیبی، مصر، ایران

 

 

از اونجایی که من با تمام قوانین وتبصره های جدید از خدمت به کشورعزیزم معاف نمیشم (نمی دونم که من کشورمو خیلی دوست دارم یا کشورم منو البته مطمئنا اولی درسته) خیلی دلم کباب بود به همین دلیل گفتم اینو بزارم تا شماها هم بدونید که من دو سال تمام باید (در گرما یا سرما ) به خدمت مقدس سربازی بروم. البته خدا رو چه دیدی شاید تا اون موقع یه قانونی بیاد که شامل حال منم بشه "ان شا الله" دعا کنید چون اگه اینطوری بشه به همه شیرینی میدم.

ثبت نام خادمین معنوی امام رضا (ع)

آیا شما هم دوست دارید به جمع خادمین معنوی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بپیوندید ؟

عاشقان

          علی بن موسی الرضا

                                        آقای مهربانی

                                                    ولی نعمت ما ایرانیان

                                                                             به ادامه مطلب رجوع کنند


ادامه نوشته

الامتحان الاول (فی مقامات شیخ محمد ابن ابی الدرس)

این کتاب که توسط دانشجوی رشته پژوهشگری (از ارادتمندان شیخ) نگاشته شده در قرن چهاردهم از مقربین درگاه سلطان البروج ملقب به البروج و الخروج (به معنای بروجی که از امتحان خروج میکند) بود. این کتاب که مشتمل بر 3 باب است بر شیوه ی طنز نگاشته شده و نام ابواب بدین شرح است: الباب عاشقی (که عشق دانشجو به استاد است) الباب فاعلی (که عشق از دانشجو می گریزد) الباب فراری (که دانشجو کلا از درس و دانشگاه گریزان میشود.
این کتاب که بسیاری از بزرگان علم و خرد از آن نبشته اند بسیار مشهور است و اگر شما حتی نام آن را هم تا الآن نشنیده اید مشکل خودتان است.


در درندگی استاد و ضعیفی دانشجو.

شیخنا (محمد ابن ابی الدرس) در خانه اش جلوس کرده بود. (البته این قسمت ربطی به شما نداره و خصوصیه) به بیرون آمد و در راهی میگذشت که مردی نزد او آمد سخت رنجور و نگران و به غایت دهانش ... شده بود (در متن اصلی فحش بود که حذف گردید) شیخنا پرسید : ای مرد تو را چه شده؟؟
گفتا : به بلایی مبتلا گردیدم بس عجیبا. الحال در امتحانی بودم به غایت مشگل. الصفر میگیرم چه باید کرد؟؟ شیخنا گفت: نام استادت را بگو تا وردی خوانده و او را کاری کنم بس شگفت که سگک (منظور سگک کمربند است) شل گردد (1) و تورا نمره ای دهد در حد تیم ملی.
مرد خراب الحال گفت: او را بروج الدمادم نام داده اند.
شیخنا در حالی که مثل ... به سمت خانه اش (که در اول کلام ذکر آن رفت) میدوید برگشت و روبه مرد گفت: این استادی است بسی خونریز که در اوان جوانی به من نیز نمرات تک رقمی میداد و چونان داستان شیر است و روباه که باید از هر دو گریزان می بود پس برو با همان دهان بساز که هیچ دعا و وردی نتوانم برای تو خواندن.
این است داستان و نتیجه آن این بود که تروم (2) بعدی نیز باید این درس را برداریم.


در پاس کردن واحد و افتادن فرزند شیخ محمد ابی الدرس


شیخنا در خانه اش بود که او را همسر ندا داد: یا شیخ بیا که فرزند گلمان گند زده است به درس و دانشگاه. چه باید کرد در این باب؟؟
شیخنا بدو گفت : ای زن این چهار حرف است : یا اول گند زده . دو دیگر استاد به نمره او گند زده . سه دیگر امتحان به او گند زده. چهار دیگر همه به هم گند زده اند که اگر اولی بود که ......
زن فریاد زد : جمع کن بابا حوصله نداریم. این اراجیف چیست که به هم میبافی خیال کرده ای که من نیز مانند این شاگردان اسگل (3) تو هستم و با این چرت و پرت ها مشغولم بگردانی . لا . لا . هرگز نتوانی مرا گول زدن که اگر ادامه دهی مهریه را به اجرا میگذارم که شرط عقد من این بود که در خانه اراجیف نبافی.
شیخنا لاحول کنان گفت : خدایا این چه بخت شوم است و ایام بوقلمون و...
زن در آشپزخانه فریاد برآورد کور خودندی که بوقلمون به خیکت ببندم . برا مامانم اینا گذاشتم کنار...
شیخ بدو گفت ای زن این چه یاوه است که میگویی منظور من...
زن فریاد برآورد اصلا باهات قهرم توهیچ منو دوست نداری حتی ابوعلی بلعمی نیشابوری سمرقندی (4) را از من دوستتر داری و چونان ابر بهاری که در بیابانی میبارد شروع به گریستن نمود.
شیخنا برخاست و نزد همسر رفت و.... (حیطه خصوصی شیخنا و ما اجازه ورود نداریم) اما پس از آن زن گفت: یا شیخ! در باب فرزند چه تدبر داری که استادش او را در درس فارسی گداخته (5)
شیخنا فرزند را حاضر کرد و رو به او گفت : یا ابن! اینچه گندی است که بالا آوردی؟؟ ابن الشیخ جواب همی داد: یا بابا. من چه میدانم استاد این سوالات را از کجایش خارج کرده بود که اینطور سخت و پیچیده بودندی.
شیخ گفتا سوالات را بده تا در لحظه ای انجام دهم برایت ، ای خیره سر و خیره درای .

فرزند سوالات به شیخنا داد و در دم شیخنا کپ (6) کردی و کف نمودی به غایت و گفت : یا غراب البین این چه ابولعجایب سوالاتی ست؟؟ و استاد را به غایت نفرین نمود و گریه سر داد و چهل روز نانپاره به مردم داد و طلب مغفرت  کرد و همی میگفت:


تا چنین استاد در دانشکده است

آبروی درس ها را می برد

این چنین مردی خطرناک و عجیب

تک تک این بچه ها را می درد


***************


پاورقی : 1 ) یعنی او برای نمره دادن دستش باز میشود.

2) جمع ترم است

3 ) نوعی پرنده که در بهار غذا جمع می کند ولی در تابستان جای آنها را فراموش میکند. انسان ضایع

4 ) یکی از شاگردان ممتاز شیخنا

5 ) یعنی او را داغ نهاده

6 ) همان کف کردن است. تعجب زیاد

نتایج نظر سنجی

با سلام خدمت همه دوستان و عزیزان همراه وبلاگ

ضمن عرض تسلیت به مناسبت عاشورای حسینی به خدمت همه دوستان بزرگوار میرساند که نتایج نظرسنجی کدام استاد را بیش از دیگران دوست دارید به شرح زیر می باشد

دکتر رستگار                                           18%

دکتر حیدری نسب                                   20%

حاج آقا اکرمی                                          5%

آقای برج ساز                                         22%

آقای نظری                                            15%

خانم خاک علی                                      20%

محبوب ترین استاد طبق این نظرسنجی آقای برج ساز و بعد از آن خانم ها : خاک علی و حیدری نسب میباشند

اما نظرسنجی دوم در مورد وبلاگ بدین شرح می باشد.

بسیار بسیار عالی                                  28%

خوب است                                            34%

بد نیست                                                 6%

افتضاح است                                           2%

جمع کن برو خونتون                               30%                                  


با این اوصاف بیش از 60% از وبلاگ راضی بوده و احتمالا (جمع کن برو خونتون) رو دوستان من باب مزاح انتخاب کردن.


لطفا در نظرسنجی های جدید شرکت کنید

اگر این بود و آن نبود...

سلام به بچه های خوب کلاس پژوهشگری ورودی 89

قبول دارین که کلاس باحالی داریم؟؟؟ ( خب همه قبول دارن دیگه عجب سوال ضایعی پرسیدم)

در رابطه با تعطیلی کلاسها جنبش فراتعطیلی طلب کلاس (جفتک) یه سری برنامه آماده کرده که به زودی اعلام میکنه، پس خواهشا انقد عجله نکنید... به زودی اعلام میشه

سرکلاس ریاضی اون 4تا خانم که جلو کلاس بودن چرا هی میگفتن از بیستم کلاس رو تعطیل میکنیم؟؟ اونا که اصلا پژوهشگری نیستن. پس چرا باید واسه کلاس ما تصمیم بگیرن؟؟؟ حواستون باشه فقط خودمون و خودمون و خودمون و.... تعیین میکنیم که کی بیاییم و کی نیاییم. (اجنبی ها نباید دخالت کنن.)

و امابریم سراغ اصل مطلب (منظورم از اون اصل مطلبها که توی خواستگاری ها میگن نیست.. خوشحال نشید)

هیچ میدونستید که اگر .... بود یا نبود دچار چه مشکلات عدیده ای می شدیم؟؟؟ (بخونید تا بفهمید)

اگر دانشگاه شاهد نبود ما باید کجا درس میخوندیم و پیشرفت میکردیم؟؟

اگر درس زبان نبود آقای نظری از کجا باید نون زن و بچه اش رو درمیاورد؟؟

اگر ما سرکلاس حاضر نشیم آقای فریدی (مسئول کلاسا) چطور باید جوابگو باشه؟؟

اگر استاد رستگار مارو تهدید نکنه کی میاد سرکلاس؟؟

اگر استاد برج ساز شوخی های بی نمک نکنه، سه ساعت کلاس چطور میخواست بگذره؟؟

اگر ساختمون ایثار آنتن میداد بعدش ما هیچ وقت نمیفهمیدیم که گاهی هم موبایل ها آنتن نمیدن؟؟ (از مزایای آنتن ندادن ساختمون ایثار اینه که میفهمیم آنتن دادن گوشی همراه چه نعمت بزرگیه)

اگرخانم خاکعلی (ریاضی) نبود بعدش اون پسره (هندزفری به گوش)کجا میتونست انقددیر کنه وحالش رو ببره؟

اگر دکتر حیدری نسب بعد ورود به کلاس... (دسترسی به این قسمت امکان پذیر نیست) - (ف ی ل ت ر) شده است / ما دچار خودسانسوری هم هستیم دیگه

اگر حاج آقا اکرمی استاد ما نبود دانشجویان خسته کجا میخواستن بخوابن؟؟

اگر آفتاب داخل کلاس آقای برج ساز نمیتابید بیت بی مزه (خام بدم، پخته شدم) رو چطور به کار میبرد؟؟

اگر درب ورودی شماره یک و دو (که فکر میکنید بدون استفاده هستن) نبود، اونوقت درب شماره سه  هم نبود و ما نمیتونستیم وارد دانشگاه بشیم و از تحصیل علم بی ثمر می موندیم؟؟ (علامت سوال واسه قشنگیه)

اگر مترو ایستگاه حرم مطهر نبود دانشگاه کلا تعطیل میشد و اونوقت چطور باید پیشرفت میکردیم؟؟

اگر سه شنبه اون هفته رو تعطیل نمیکردیم ، دکتر رستگار به چه بهانه ای میخواست از ما نمره کم کنه؟؟

اگر دانشگاه ما هم داخل شهر بود بعدش چطور قدر شهرداری و مترو رو میفهمیدیم ؟؟

اگر بچه های خوابگاهی نبودن بچه های تهران به کی میخواستن بگن ما بچه تهرانیم؟؟

اگر کلاس ها مختلط نبود پسرا هیچوقت نمیفهمیدن دخترا چقد درس خون هستن؟؟

اگر کلاس ها مختلط نبود (ایضأ) دخترا هیچوقت نمیفهمیدن پسرا چقد کلاس پیچون هستن؟؟

و برای سوال آخر (چونکه اواخر دوره ریاست آقای ثقفی (رییس دانشگاه) هستش میپرسم)

اگر دانشگاه شاهد نبود بعدش آقای ثقفی رییس کجا میشد؟؟

نمایشنامه خشم استاد

این نمایشنامه اثر شکسپیر در سال 1389 (زمانی که روحش چند ساعتی به زمین بازگشت) نوشته شده است که خوندنش خالی از لطف نیست:

صحنه اول - داخلی - کلاس درس ریاضی

استاد وارد صحنه میشود ، دانشجویان دو تا یکی جابه میشوند (یعنی احترام) و درس شروع میشود.

درس به این صورت است (خسته کننده و کسالت آور) دانشجویان (بی حوصله و کسل) استاد (سرخوش)

استاد میگوید: برگه ها به زودی آماده میشوند و نمرات قشنگتون رو بهتون میدم.

دانشجویان: استاد استاد .... ما میخوایم از بیستم (آذر) دیگه دانشگاه نیایم

استاد در دل خود (خدا از زبونتون بشنوه از فردا دیگه نیایید) ولی بلند میگوید: اما از درس عقب میمانیم...

دانشجویان در دل خود(درس کیلو چنده) و میگویند: استاد خودمون رو به درسا میرسونیم نگران نباشید

استاد به ظاهر ناراحت ( ولی در دلش پر است از شادی) - بازیگر این نقش باید خیلی حرفه ای باشد-


صحنه دوم - داخلی - کلاس جامعه شناسی - فضا تاریک (به سبک آثار آلفرد هیچکاک)

مِه تمام فضای کلاس را پوشانده ناگهان از انتهای سالن صدای پاهای وحشتناکی به گوش میرسد. پسرهای کلاس از ترس به آخر کلاس میروند و به خود میلرزند (به سبک بندری) . چهره خشن استاد در قاب در ظاهر میشود. نعره میزند و دست به سینه میکوبد و فریاد میزند: آآآآآآآآآآآآآای چرا روز سه شنبه غیبت کردید؟؟؟

دانشجویان هنوز میلرزند (به همان سبک بندری)

استاد : میدم ریز ریزتون کنن. کارتون به جایی کشیده که کلاس منو (وبا انگشت به خودش اشاره میکند) تعطیل میکنید؟؟؟

دانشجویان کمی لرزششون بیشتر شده (تبدیل به بریک شده است)

استاد: یا بگید کی بوده یا بگید کی بوده وگرنه نیم متر شلاق میخورید (نیم نمره)

یکی از داشجویان (خیلی لوس): استاد استاد مقصر اونه

یکی دیگه از دانشجویان: تو جیب مارو نزن نمیخواد فرد تعطیل کننده رو اسم ببری

یکی دیگه از دانشجویان (پررو) : استاد ما با بالایی ها هماهنگ میکنیم که حالش رو بگیرن

استاد نعره زنان: میدم اون پدر پدر پدر ... درآرن. حالا جرات دارین دوباره غیبت کنید

دانشجویان میلرزند

یکی از دانشجویان: استاد به جون مامانم دیگه غیبت نمیکنیم . واااااااااااااااااااااااااااااااااااای (این گریه بود مثلا)

یکی از دانشجویان به شدت ضایع کلاس: بله بله دیگه غیبت بی غیبت


صحنه سوم - خارجی - بیرون کلاس

دانشجویان در همهمه : دیگه غیبت نمیکنیم به هیچ وجه

اون طرف همهمه: به جون بابام دیگه غیبت نمیکنم

 یکی از بچه های شهرستانی: این چه وضعشه، ما میخوایم بریم شهرستان ، چطور گیبت (غیبت) نکنیم؟؟


(واین است داستانِ ترسِ شدید دانشجویان و اینگونه شد که همه تا آخرین روز سرکلاس حاضر شدند)

فوقع ما وقع