بسم رب المهدی

مطلبم را با سلامی به گرمی خورشید جنوب و وسعت خلیج همیشه فارس آغاز میکنم و امیدوارم در حالی این مطلب را بخوانید که قلبتان سرشار از شادی و سرور باشد.

دوستان تا به حال به این فکر کرده اید که عقل بهتر است یا قلب ؟

واقعا چه دنیای وحشتناکی داشتیم اگر همه ی تصمیماتی که ما میگرفتیم از روی این عقل ناقص بود، آن موقع همه ی کارها وتصمیمات ما از روی یک منطق خشک وبی روح بود و دیگر هیچ لیلی و مجنونی و یا هیچ عارف عاشقی نبود که به انسان ها بگوید در این دنیا کسی غیر از خودمان هم وجود دارد تا وقتی به سرعت سوار بر زندگی می شویم یه کم هم حواسمان به اطراف باشد تا شاید در گوشه ای کسی نیازمند تر ازخودمان پیدا کنیم و البته ممکن است بتوانیم به آن بنده خدا کمکی کنیم. در ضمن دیگر دنیا رنگ و بوی تجارت می گرفت چون هرکس که به دیگری کمک می کرد به خاطر سود ومنفعتی بود که قرار بود عایدش شود یا دلایلی بود که در سر می پنداشت و حالا اگر کمی با خود فکر کنیم خودمان هم به این نتیجه می رسیم که دقیقا باید دنیا همینطور می بود  چون عقل و منطق همین میگوید و قلبی هم نیست که جلویش را بگیرد و بر عکس آن عجیب بود و اعجاب دیگران را بر می انگیخت.

حالا فکرمان را از آن طرف جدا کنیم و به این طرف قضیه یعنی جایی که قلب همان که به کور و کر کردن آدمی متهم است توجه کنیم!!!! شاید واقعا هم همینطور باشد چون ما دائما یا دلمان برای خودمان و یا برای دیگری می سوخت و باید زندگی مختل شده ی خود را صرف دیگران میکردیم.  شاید گاهی فکر کنید که در این صورت همه چیز خوب است و عالی پیش می رود ولی با کمی تامل همه میدانیم که این طور نیست چون قلب علاوه بر اینکه خوبی و عشق و محبت را در خود جای میدهد از ویژگی هایی چون حسادت و کینه هم خالی نیست پس قلب هم به تنهایی می شود سردار بی لشکر .

نتیجه : همه ی ما یعنی هر کسی که عقل سلیم داشته باشد خوب میداند که قلب و عقل دو مکمل جدایی نا پذیرند ولی اصل مطلب این است که جهانی که امروز ما در آن زندگی میکنیم و عمدا و یا سهوا داریم کمک می کنیم که به طرف عقل گرایی ، دنیا گرایی و خود محوری پیش برود ، پس اگر یه کم به گذشته فکر کنیم خوب در میابیم که دنیا با چه سرعتی دارد از معنویت دور می شود و به مادیات نزدیک می شود.

راستی شما در کدام جرگه اید ، عقل یا قلب؟