این درد مشترک......
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
اولین روز ورود ما به دانشگاه توام بود با آخرین روز خداحافظی از دبیرستان. آن روزها پر از نیرو و با انرژی فوق العاده راهی دانشگاهی شدیم که تنها چیزی که از آن می دانستیم آدرسی بود که در دفترچه آزمون سراسری دیده بودیم.
خدا را شاکریم و این رویداد را نیز به فال نیک می گیریم که وارد جایی شدیم که به دانشگاه ارزش ها معروف بود و پر بود از ارزش.
حال و هوای دبیرستان بود و شور و حال دانشجویی. هنوز ترم اول تمام نشده بود که اسم گروهی از دوستانمان روی برد رفت و مشهور شدند و ای کاش نمی شدند. یکی از اساتید محترم چند نفر از همکلاسی های ما را که البته از بچه های شهرستانی بودند به دلیلی موجه اما به دور از انصاف حذف کردند. بله ؛ اساتید حق دارند که دانشجویانی را که غیبت غیرمجاز کرده اند حذف کنند و بر ایشان خورده ای نیز نمی توان گرفت. اما سؤالی ذهن ما را مشغول کرده که اگر این کار استاد حق بود چرا نظرشان برگشت و اگر حق نبود...
آری! سالی که نکوست از بهارش پیداست. امتحانات ترم اینطور شروع شد و البته درس استاد گرامی هم. روزی که امتحان روانشناسی برگزار شد ، سوالاتی از هفت فصل کتابی را که حتی دانشجویان این رشته نیز حجمی به این عظیمی را مطالعه نکرده اند بر برگه هایمان آمد. استاد می تواند هر نوع سوالی بیاورد و خورده ای بر وی نیست اما انصاف هم چیز خوبی ست.
شاید این درس تنها درسی بود که آنقدر خواندیم و خواندیم که می توانستیم پنج ساعت در موردش کنفرانس بدهیم و تجزیه و تحلیلش کنیم و بر برگه هایمان آوردیم هرآنچه را میدانستیم و خدا را شکر ، کم کاری نکردیم که شرمنده استاد و وجدان خود شویم.
دیروز که نمره ها را دیدیم شعله های گرم دانشجو بودنمان به سردی گرایید. نمرات تک رقمی و ناپلئونی ما دیدنی تر از کتاب پر از نکته هیلگارد شده بود. همان کتابی که در چند روز فقط توانستیم به تندخوانی آن ، در چند هفته به روخوانی آن ، در چند ماه به فهم آن و آخر در یک ترم به هیچ نتیجه ای از آن برسیم.
نه تقاضای نمره ای داریم و نه دلی که برایمان بلرزد، نه چشمی که حتی ما را ببیند مصداق این بیت که: استاده ام چو شمع ،نترسان ز آتشم که دیگر عادت داریم به فریادهای بی صدا . که حتی برای شنیدنشان زحمت درآوردن پنبه را از گوش ها نمیکنند و برای نگفتنمان در دهان هایمان خاک می ریزند.
اما استاد عزیز. شما خود انصاف بده که چگونه با وجود کلاسی که همه نمره های کم گرفتند می توان ادعا داشت که معلمی خوب بوده اید. شاید اگر چند نفر کم می گرفتند این مشکل متوجه آنها بود ولی ما همه از شما ناراحتیم و معترض. کاش می شد نمرات را بر بردار قرار داد تا افزایشی صورت بگیرد و چنانچه این اتفاق میسور نشد از شما خواهشمندیم که سال های آتی این برخورد را با دانشجویان نفرمایید ، هرچند که استاد حق دارد ولی........
با سپاس فراوان ؛ گروهی از دانشجویان سرکار خانم دکتر حیدری نسب
پژوهشگری 89
هم شاعر مرد همکلاسی خوب است